تبليغاتX
***سهم من از تو***
می خوام پرواز کنم تا بی نهایت برای رسیدن به خوشبختی.
 

خیلی وقته که سراغ وبم نیومده بودم.دلم براش تنگ شده بود.الان هم که اومدم بازم با کلی دلتنگی اومدم سراغش.این روزا اصلا حالم خوب نیست.خدایا مثل همیشه فقط تویی که تنهام نمی زاری.دلم به داشتن تو روشنه.وگرنه تا حالا صد بار مرده بودم.

امروز مینا رو تا راه آهن همراهی کردم.خوشا به سعادتش.افتخار زیارت امام رضا نصیبش شد.عجیب دلم تنگه.عجیب پر غصه ام.کاش امکانش بود که باهاش می رفتم.اما حیف...

خدایا اگه بی غم بودنم باعث میشه که تو رو از یاد ببرم هرگز شاد بودن رو نمی خوام.فقط الان تو می دونی که دلم چه حالی داره.

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

یار من فقط تویی.ای یار همیشگی من دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم.

+ رقم خورده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 12:29  به قلمami.t | 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...




مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !




* * *



وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...




هر روز بي تو
روز مبادا است !
 
 
سبز می نویسمت چون برایم سبز بودن را آرزو کردی.
  
+ رقم خورده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:49  به قلمami.t | 
 

کلاغ پر.گنجیشک پر .۲۵ سال از عمر من پر.۲۵ سال از عمر من فوووووووووووووووت.

حوصله ی هیچی رو ندارم فعلا یه فال می گیرم:

یاد باد آن روزگاران یاد باد

اون روزایی که فقط تو فکر این بودم که برم مدرسه و با دوستان خوش باشم.شیطنتا ، بی نظمی ها ،استرس شب امتحان،...

گذشته های قشنگی بود.این روزا هم گذشته های قشنگی میشه.به امید آینده ای زیبا این روزا رو که خواهند گذشت خواهم گذرانید.

هر کدوم از دوستان سویی و من هم سویی.از خیلی هاشون بی اطلاعم.

یاد اون تقلبی ادبیات بخیر که چه سوتی دادم.تمام وقت امتحان رو تو کتاب دنبال جوابایی می گذشتم که بلد نبودم.اونم با چه ترسی.وقتم گذشت و نه سوالایی که بلد بودم رو جواب دادم و نه اونایی که بلد نبودم رو تونستم تقلبی کنم.با عجله و تند وتند و با دستخط چپل چلاق جوابایی که می دونستم و می نوشتم والتماس معلم می کردم که یه کوچولو اجازه بده بنویسم.

معلم که تعجب کرده بود که چرا این همه وقت داشتم ننوشتم گفت: دختر تا الان کجا بودی ؟جواب می دادی دیگه؟ منم که هول کرده بودم گفتم: خانم بخدا داشتم دنبال جوابا تو کتاب می گشتم.

اره دیگه ...شانس اووردم از اون معلمای پیله نبود.وگرنه وای به حالم...

کلاسای زبان رو چقد سخت می گذروندم.اون روزی که زبان داشتیم روزگار خیلی سخت می گذشت.وقتی که معلم بلندم می کردکه جواب بدم که دیگه هیچی ...ضربان قلبم اینقد تند می شد که احساس می کردم الان می کنه و قفسه سینه ام رو سوراخ می کنه و می زنه بیرون.اخرش هم می گفتم :نخوووووووووووندم.

اما همه ی اون روزا  و سختی ها و راه مدرسه و دلخوری های دوستانه و شوخی ها و معلما و... گذششششششششششتند.گذشتند...

الان که خودمو مقایسه می کنم با اون روزا .چقد عوض شدم .

همین طوری حوصله ام سر رفت گفتم یه چیزایی بنویسم .خیلی بی نظم و نامرتب حرف زدم.

بازم خیلی حرف دارم که بگم.اما ولش کن...

فقط می خوام امروزم بهتر از دیروز باشه.فردام هم بهتر از امروز.می خوام از زندگی لذت ببرم اخه حافظ عزیز گفته.راستی؟چه لذتی داشت همدان.هر چند گاهی دلم خیلی تنگ می شد.اما دیدن ارامگاه بوعلی و بابا طاهر حسابی روحیه ام رو عوض کرد.چه هوای دبشی بود.غار علیصدر و هوای سرد توی غار .بههههه اش داغ با دوغ محلی .گنجنامه خیلی قشنگ بود.ابشارش محشر بود .یه ساعتی اونجا نشستم. اما دلتنگ بودم.مخصوصا اینکه تنها هم بودم.خاطرات خوشگلی رو تو ذهنم ثبت کرم واسه همیشه:

تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی

ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی بی وفاااااااااااااا

و اما:

بازم خدایا فقط تویی که همیشه  به یادمی و دمی فراموشم نمی کنی.بازم تویی که وقتی بغض دارم تو گوشم زمزمه می کنی:که تو منو داری چرا ناراحتی؟بعد هم دستتو رو قلبم می زاری و اونقد لمس می کنی تا اروم اروم می شم.اونوقته که بغضم به خاطر مهربونی تو میشکنه .دیگه اشکام واسه تو جاری می شه مهربونم ، قشنگم...

 

+ رقم خورده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:19  به قلمami.t | 

به یاد تو ، برای تو

که سهم من از تو

فقط یه عالمه دلتنگیه

یه مشت خیال خوشه

الان هستی ولی بازم دلم تنگه

قشنگه

قشنگه

دلتنگی هام قشنگه

+ رقم خورده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:57  به قلمami.t | 

 

ازدل افروزترين روز جهان ،
                                خاطره اي با من هست
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز ،
گوهرِماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس ،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
 
مي گشودم پر و مي رفتم و ميگفتم :"هاي !
بسراي اي دل شيدا ، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر!
تو دلاويزترين شعرجهان را بسراي !

آسمان ،  ياس ، سحر ، ماه ، نسيم ،
روح در جسم جهان ريخته اند ،
شور وشوق تو برانگيخته اند ،
تو هم اي مرغک تنها ، بسراي !

همه درهاي رهايي بسته ست ،
تا گشايي به نسيم سخني ، پنجره اي را ، بسراي !
بسراي ..."

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
در افق ، پشت سراپرده ي نور
باغ هاي گل سرخ ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز ،
دم به دم  از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز.
 
غنچه ها مي شد باز،
باغهاي گل سرخ ،
باغ هاي گل سرخ ،
يک گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
_چون گل افشاني لبخند تو ،
                                 درلحظه ي شيرين شکفتن !_
                                                               خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شکوهي ...!
همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
دو کبوتر دراوج ،
بال در بال گذر مي کردند .

دو صنوبر درباغ ،
سرفراگوشِ هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغِ دريايي ، با جفت خود ، از ساحلِ دور
رو نهادند به دروازه ي نور ...

چمنِ خاطرِ من نيز ز جان مايه ي عشق ،
در سراپرده ي دل
غنچه اي مي پرورد ،
-هديه اي مي آورد -
برگ هايش کم کم باز شدند  ،
برگ ها باز شدند :
-"...يافتم !يافتم ! آن نکته که مي خواستمش !
باشکوفايي ِخورشيد و ،
گل افشاني ِلبخند تو ،
                         آراستمش !
تارو پودش را از خوبي و مهر،
خوش تر از تافته ي ياس و سحر بافته ام :
" دوستت دارم "را
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام !"

"اين گل سرخ من است !
دامني پر کن ازين گل که دهي هديه به خلق ،
که بري خانه ي دشمن !
                          که فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر کس به پراکندن اوست !

در دل مردم عالم ، به خدا ،
نور خواهد پاشيد ،
روح خواهد بخشيد ."

تو هم  ، اي خوب من !اين نکته به تکرار بگو! 
اين دلاويزترين شعر جهان را ، همه وقت ،
نه به يک بار و به ده بار ، که صد بار بگو!
"دوستم داري"؟ را از من بسيار بپرس !
"دوستت دارم" را با من بسيار بگو !

 

+ رقم خورده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:52  به قلمami.t | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
نگارنده
نام:آمنه

نام خانوادگی:t

محل سكونت:اهواز


تاريخ تولد:19/4/63

علايق:كامپيوتر-آهنگ هاي فريدون فرهاد فرامرز كورش گوگوش و از اين قبيل-كتاب حافظ-فروغ فرخزاد-پياده روي( اونم شب اونم كنار رود كارون)-بحث كردن درباره موضوع هاي مختلف-رنگ آبي ومشكي(البته همه ي رنگا قشنگن)

عقايد:زندگي هر چقدر هم سخت اما بايد ادامه داد.هميشه بايد گفت "من بايد".اگه هزار بار شكست بخورم بازم بايد بگم"من مي توانم" "من مي خواهم و مي توانم".هرگز نگويم هرگز.عشق حقيقي و ماندگار فقط خدا پس به عشق هاي پوشالي دل نمي بندم.اما مي گم بايد همه رو دوست داشت تا دوستت بدارند.

آنچه گذشت
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
ياران
سميه(يه عالمه عشق)
پري احساس
* (`'•.¸ღلحظه های بی کسیمღ¸.• '´)*
قسم به عشق
زمونه
نبض شبهاي تنهايي رسپينا
بهمن علاءالدين (مسعود بختياري)
اختر قاسمي
ترنم
احد تنها(مرگ بر آن كس كه دلش را به دل سنگ تو بست)
نم نم بارون
گل وحشي
تازه هاي طلايي
رسم دنيا
..ஜღ کلبه عشاق ღஜ..
به نام عشق به ياد عشق به پاس عشق
کرشمه (ژیلا راسخ)
روزگارنامهربان( آوا )
#کلبه عشق پانته آ#
دختر پاییز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


 

*
*
*
*
*
*
*